تبليغاتX
آسمون سبز
آسمون سبز

بعد از مدتها دوباره آپ کردم...

برای این قلب خسته دیگه مرهمی نمونده، دل بیچاره تنگم دیگه فرصتی نمونده

غصه هام انقدر زیاده آسمون هم کم میاره، کاش چشمام قد دربا اشک بباره اشک بباره

زخمی عشقم همیشه تا ابد درمون نمیشه، اونی که دوستش میداشتم تا همیشه پر کشیده

نازنین این زمونه پا گذاشته روی قلبم، آرزوهام متلاشی متلاشی قلب خستم

حالا که گریه می تونه دوای درد دلم شه، ابر چشم نمیدونم چرا اشکمو کم آورده

حالا این قلب دیوونه برای چی باز بخونه، بخونه از یار زیبا از نیازش باز بخونه

دیگه قلبی من ندارم تا ببازم ، هرچی داشتم و نداشتم تو قمار عشق باختم

|+| نوشته شده توسط داریوش در پنجشنبه 1387/11/17 ساعت 8:3 |

تو نه آنی که چومن عاشق زارت باشم

 

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تورا         خبر از سر زنش خار جفا نیست تو را

 

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تورا          ما اسیر غم وخود رحم چرا نیست تورا

    

جان من سنگ دلی دل به تو دادن غلط است  رفتن اولی ست ز کوی تو ستادن غلط است

((تو نه آنی که چو من عاشق زارت باشم))

دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد           آنکه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

.

.

.

Dariush

|+| نوشته شده توسط داریوش در سه شنبه 1386/03/29 ساعت 11:43 |

اولین آپ سال جدید

بنام خدا

آنچه ندارد عوض ای هوشیار           عمر عزیز است غنیمت شمار

این اولین آپ من در سال 1386 خورشیدی است.آپ این دفعه با همیشه فرق داره

یک سال گذشت و دوباره بهار رسید. در سالی که گذشت فرصت های زیادی داشتیم که می تونستیم از اونا استفاده کنیم. م خودم به شخصه اون طور که باید و شاید از فرقتهایی که بدست آوردم استفاده نکردم. هر ادمی تو یه زندگی فرصتهایی برای رسیدن به آرزوهایش بد ست می آورد.فرصتهایی برای موفقیت و پیروزی. حتما شما هم این ضربالمثل را شنیده اید((شانس یه بار دم خونه آدم و می زنه)) منظور اینه که انسان در تمام طول زندگیش شانس و فر صت پیدا نمی کنه. خداوند تا یه وقتی به ما فرصت می ده که باید از اونها استفاده کنی اگه نکردی دیگه بهت فرصت نمیده. یعنی وقتی عادت کردی که از کنار شانسها بگذری دیگه شانسهایی رو که بهت داده میشه نمیبینی و فکر می کنی که هیچ فرصتی به تو داده نشده. برای همین بعضی از انسانها می گویند که من فرصت ترقی نداشتم غافل از اینکه داشته و استفاده نکرده.

تا امروز 14 روز از سال جدید می گذره فرصتهای زیادی رو از دست دادیم اما باید سعی کنیم که از بقیه آنها استفاده کنیم.

با آرزوی سالی خوش

|+| نوشته شده توسط داریوش در سه شنبه 1386/01/14 ساعت 12:41 |

در دلم بود

در دلم بود که بي دوست نمانم هرگز....چه توان کرد که سعي من و دل باطل بود....شهر من غربت ديارم بي کسي....اندکي پايين تر از دلواپسي....چند متري مانده تا آوارگي....ده قدم بالاتر از بيچارگي....جنب يک ويرانه مي پيچي به راست....مي رسي در کوچه اي کز ان ماست....داخل بن بست تنهايي و درد....هست منزلگاه چندين دوره گرد....خسته و وامانده از اين ماجرا....در همان اطراف مي بيني مرا

|+| نوشته شده توسط داریوش در پنجشنبه 1385/12/24 ساعت 18:27 |

هویت

وقتی که ایران هست خلیج یعنی فارس

تاریخ می لرزد از خشم قوم پارس

جز این اگر باشد خلیج آبی نیست

بی سایی ایران غیر از سرابی نیست

تا میهن کاوه تابوت ضحاک است

این سرزمین از هر اهریمنی پاک است

صدها هزار آرش جان در کمان دارند

تیری اگر کاریست این عاشقان دارند

وقتی هویت را در نام می جوید

هر بی نشان نا چار صد یاوه می گوید

چیزی که در صلح است از جنگ می خواهد

قدرت اصالت نیست فرهنگ می خواهد

ما وارث کوروش فرزند جمشی دیم

پیروز بی برده بت نپرستید یم

ما ریشه ای دیرین در عشق و خون داریم

ما در شب تاریخ تا صبج بیداریم

((افشین یداللهی))

 

|+| نوشته شده توسط داریوش در جمعه 1385/12/11 ساعت 20:38 |

خانه دوست کجاست

نرسیده به درخت

کوچه با غی است که از خواب خدا سبز تر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره جاوید اساطیر زمان می مانی

و تو را ترسی شفاف فرامی گیرد

در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی

خانه دوست کجاست.

((سهراب سپهری))

|+| نوشته شده توسط داریوش در جمعه 1385/11/20 ساعت 13:10 |

بخوان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

((بشر موجود عجیبی است تا وقتی که به آرزوهایش

نرسیده خوشیختی را در رسیدن به خواسته هایش

میداند ، اما زمانی که به آنچه می خواهد می رسد

سعادت رادرچیزهایی میداند که هنوز به آن نرسیده

 ویا توانایی تصاحبش را ندارد می پندارد))

حسن کریم پور( نویسنده)

((عجب دنیای حیرت آوریست این دنیا که ماهیانش

قهوی می نوشند،کودکانش بی شیرند خوکهایش را

با سیب زمینی می پرورانند و آدمهایش را با حرف))

( نظام کمت)

|+| نوشته شده توسط داریوش در چهارشنبه 1385/11/04 ساعت 21:44 |

معناي دوم عشق

این متن رو یکی از دوستانم برای من فرستاده چون ازش خوشم آمد گفتم در وبم بگذارم

روزي يكي از خانه هاي دهكده آتش گرفته بود. زن جواني همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند. شيوانا و بقيه اهالي براي كمك و خاموش كردن آتش به سوي خانه شتافتند. وقتي به كلبه در حال سوختن رسيدند و جمعيت براي خاموش كردن آتش به جستجوي آب و خاك برخاستند شيوانا متوجه جواني شد كه بي تفاوت مقابل كلبه نشسته است و با لبخند به شعله هاي آتش نگاه مي كند. شيوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسيد:" چرا بيكار نشسته اي و به كمك ساكنين كلبه نرفته اي!؟

 جوان لبخندي زد و گفت:" من اولين خواستگار اين زني هستم كه در آتش گير افتاده است. او و خانواده اش مرا به خاطر اينكه فقير بودم نپذيرفتند و عشق پاك و صادقم را قبول نكردند. در تمام اين سالها آرزو مي كردم كه كائنات تقاص آتش دلم را از اين خانواده و از اين زن بگيرد. و اكنون آن زمان فرا رسيده است."

شيوانا پوزخندي زد و گفت:" عشق تو عشق پاك و صادق نبوده است. عشق پاك هميشه پاك مي ماند! حتي اگر معشوق چهره عاشق را به لجن بمالد و هزاران بي مهري در حق او روا سازد. عشق واقعي يعني همين تلاشي كه شاگردان مدرسه من براي خاموش كردن آتش منزل يك غريبه به خرج مي دهند. آنها ساكنين منزل را نمي شناسند اما با وجود اين در اثبات و پايمردي عشق نسبت به تو فرسنگها جلوترند. برخيز و يا به آنها كمك كن و يا دست از اين ادعاي عشق دروغين ات بردار و از اين منطقه دور شو! اشك بر

چشمان جوان حلقه زد. . جوان ازآرزوی خود پشیمان شد.

بلند شد و از ته دل دعا کرد که عشقش سالم بماند

|+| نوشته شده توسط داریوش در پنجشنبه 1385/10/28 ساعت 21:56 |

من از فردا امتحانام شروع می شه و تا 5 بهمن ادامه داره برای همین یه مدت نمی تونم آپ کنم

ولی به وبلاگ دوستان سر میزنم

داریوش:

بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو

یه وجب خاک مال من هر چی می کارم مال تو

اهل طاعونی این قبیله مشرقیم

تویی این مسافر شیشیه ای شهر فرنگ

پو ست من از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ

رختم از تاول تن پوش تو از پوست پلنگ

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو

یه وجب خاک مال من هر چی می کارم مال تو

تو به فکر جنگل آهن و سمون خراش

من به فکر یه اتاق اندازه تو واسه خواب

تن من خاک منه سا قه گندم تن تو

تن ما تشنه ترین تشنه یک قطره آب

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو

یه وجب خاک مال من هر چی می کارم مال تو

شهر تو شهر فرنگ آدماش ترم قبا

شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا

تن تو مثل تبر تن من ریشه سخت

تپش عکس یه قلب مونده اما رو درخت

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو

یه وجب خاک مال من هر چی می کارم مال تو

نباید نرثیه گو باشم واسه خاک تنم

تو آخه مسافری خون رگ اینجا منم

تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه

حالا با هرکی که هست هر کی که نیست داد می زنم

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال من

یه وجب خاک مال من هرچی می کارم مال من

|+| نوشته شده توسط داریوش در جمعه 1385/10/22 ساعت 18:17 |

یه دل دارم

یه دل دارم خدا داره زمین داره هوا داره

 

میون دریای غمش کشتی و نا خدا داره

 

یه دل دلرم ترک داره ترس و یقین و شک داره

 

رو بام بر فیش همیشه یه دنیا باد بادک داره

 

یه دل دارم آتیش داره تو ابرا قوم و خویش داره

 

نه راه پس مونده براش نه طفلی را پیش داره

 

یه دل دارم رقیب داره فراز داره نشیب داره

 

با این که آدم نشده کلی درخت سیب داره

 

یه دل دارم خدا داره زمین داره هوا داره

 

میون دریای غمش کشتی و نا خدا داره

 

یه دل دلرم ترک داره ترس و یقین و شک داره

 

رو بام بر فیش همیشه یه دنیا بادبادک داره

 

یه دل دارم وفا داره یه طاقی از طلا داره

 

تو بهترین جاش یادمه اشرافی پادشاه داره

 

یه دل دارم نگین داره هوا داره زمین داره

 

تو دریای پر از غمش قایق و سر نشین داره

|+| نوشته شده توسط داریوش در دوشنبه 1385/10/18 ساعت 20:52 |